کاش من روح بودم، باور کن روح خوبی میشدم، نه کسیو اذیت میکردم، نه عین روحهای مسخره بیمصرف میشدم، برای خودم سوار وسیلههای شهر بازی بسته میشدم، برای خودم کل گلای گل فروشی بو میکردم، از قفسههای کتابخونههای بسته رد میشدم، بلند بلند آهنگ میخوندم و میرقصیدم، حالا توام یواشکی هی بغل میکردم، به کی برمیخورد آخه♡
من امشب بیرون بودم منتظر نشسته بودم شوهرم بیاد دنبالم یه دختر ۱۵ساله این حدودا اونورترم وایساده بود قشنگ یه ماشین اومد بهش پیشنهاد داد اونم سوارشد رفت خب وقتی از بچگی بچه رو ول کنی اخرعاقبتش اینطوری میشه چقدر من حرص خوردم براش
بچهدهای این مدلی دروغ زیاد میگن.چرا باید به شما بگه خوراکی براش بخرید
چون دست خودم خوراکی بود بهم گفت یکم بده اما چون تموم شده بود رفتم براش بخرم
کاش من روح بودم، باور کن روح خوبی میشدم، نه کسیو اذیت میکردم، نه عین روحهای مسخره بیمصرف میشدم، برای خودم سوار وسیلههای شهر بازی بسته میشدم، برای خودم کل گلای گل فروشی بو میکردم، از قفسههای کتابخونههای بسته رد میشدم، بلند بلند آهنگ میخوندم و میرقصیدم، حالا توام یواشکی هی بغل میکردم، به کی برمیخورد آخه♡
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر میکند. فکر میکند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازهی صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن میرسد میبیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشمهایش چین افتاده، پاهایش ضعف میرود و دیگر نمیتواند پلهها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطرههاست که روی دوش آدم سنگینی میکند.». از کتاب چهل سالگی ناهید طباطبائی
به همون دلیلی که تقاصای خوراکی کرده بعدش رفت خونه؟
نه تا ی مدت پیشم بود
کاش من روح بودم، باور کن روح خوبی میشدم، نه کسیو اذیت میکردم، نه عین روحهای مسخره بیمصرف میشدم، برای خودم سوار وسیلههای شهر بازی بسته میشدم، برای خودم کل گلای گل فروشی بو میکردم، از قفسههای کتابخونههای بسته رد میشدم، بلند بلند آهنگ میخوندم و میرقصیدم، حالا توام یواشکی هی بغل میکردم، به کی برمیخورد آخه♡
خیلی خطرناک شده جامعه بیش از حد تصور واقعا متاسفانه....😔😔 اصلا نباید بچهارو تنهابذاریم تو پارک و ...
انشالله
کاش من روح بودم، باور کن روح خوبی میشدم، نه کسیو اذیت میکردم، نه عین روحهای مسخره بیمصرف میشدم، برای خودم سوار وسیلههای شهر بازی بسته میشدم، برای خودم کل گلای گل فروشی بو میکردم، از قفسههای کتابخونههای بسته رد میشدم، بلند بلند آهنگ میخوندم و میرقصیدم، حالا توام یواشکی هی بغل میکردم، به کی برمیخورد آخه♡
مثلا پسرارو بزور تا ۱۵ سالگی کنترل کنی بعدش تنهایی همه جا میرن
لطفا کتابِ خوبِ غیرِ زرد معرفی کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمانهای روانشناسی طور هستم کتابهایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق