2777
2789

سلام بچه ها من امروز نهار جای دعوت شدم اولش تردید داشتم ک برم ولی انقده اصرار کردن رفتم ولی کاش قلم پام میشکست نمیرفتم اقا تا موقعه ی ناهار همه چی خوب بود همین ک سفره رو انداختن برنج و مرغ سالاد شیرازی  بود بچه ی یکی از فامیل ها هم از اون اول فقط داشت تند تند میخورد( ۳ سالشه) من خواستم قاشق رو ببرم تو دهنم اون بچه حالش بهم خورد استفراق کرد مامانش زود دسشو مشت کرد بچه داخل دست مامانش استفراق کرد 🤢🤢🤢🤢🤢🤮🤮🤮🤮🤮از لای دست مادره هم محتویات استفراق سرازیر شد تو بشقاب برنجش زنه رفت دسشو داخل سینک ظرفشویی شست اومد ادامه داد ب خوردن  🤢🤢🤢🤢🤢یعنی کم مونده بود سکته کنم وای وای یعنی دیگ نتونستم ی قاشق هم بخورم فقط بازی بازی کردم زنه هم میخندید میگف بچه اس دیگ واسه بچه پاکه 🤢🤢🤢🤢🤢این تا این جا بعد ک اضافه های غذا مونده بود بردن بریزن برا مرغ و خروس هاشون با همون بشقاب گزاشتن جلوشون مگ نباید ظرف غذای مرغ و خروس ها جدا باشه 🤮🥴🥴🥴 حالا از اون موقع ک اومدم حالم بده اصن نمیتونم سمت غذا برم نمیدونم چ غلطی کنم 🥴🥴🥴🥴

جوری باش ک شعورت دلبری کنه ..........ن قیافت🤪

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز