از دیروز باهاش قهرم دلیلش تو تاپیک قبلم هست امروز لباسام جم کردم کارامو کردم و سوار ماشینش شدم که منو بیاره خونه مامانم خیلی رفتارش باهام عوض شد تو راه اصلا باهاش حرف نزدم اونم هیچی نگفت منو نرسوند دم در خونه مامانم سرکوچه وایساد منم پیاده شدم گفت بشین من گوش نکردم خودم بقیه راه رو اومدم حالم ازش بهم میخوره من برای قهر نیومدم فقط خواستم یه مدت ازش دور باشم اون فک کرده که من واسه قهر اومدم به خانوادم از قهرم چیزی نگفتم