دو ماهه کاتیم
همسایه ایم ولی خب تایم رفت و امدمون طوری نیست که بهم بر بخوریم مدام
بعد از شصت روز و کلی گریه و حال بدی دیدمش
خیلی ریلکس بود خیلی از دیدنم ن ناراحت شد نه عصبی ن هیچی بی حس تقریبا
شیشه ماشینشو کشید پایین رفتم جلو گفتم دلم برات تنگ شده بود,گفت سر چی اخه؟؟گفتم سر چی ادم دلش تنگ میشه؟؟؟
گفت چرا سرکار نرفتی؟
گفتم خوب نیستم خیلی نمیرم بوتیک
گفتم فکرت هنوز توو سرمه میدونی که
گفت فکر چی؟تموم شد ورفت من چند روز دیگه دارم میرم و مهاجرتم اکی شده میدونی که..
ساعد دسشو گرفتم فشار دادم و رفتم
اونم رفت
ولی حالم خیلی بد شد باز😭