مادره با بچش اومده تو مغازه بچه به امان خدا خودش داره میگرده 😳بیخیالا .بعد بچه برای خودش اومد طبقه پایبن داشت از در رفت بیرون نگرفته بودمش ماشین زده بود بهش .بعد حامد بهش گفت خانم حواست به بچتون باشه با عصبانیت .مادره بیخیال دست بچه گرفت گفت اوکی بعد دوباره مشغول تماشا شد من درو بستم بچه نره بیرون اومد جلو در پرید پایین بالا در باز شد این دفعه دستش موند لای در یعنی اگه ندویده بودم که در باز شه دست بچه قطع شده بود .بعد مادره بازم بیخیال یعنی دارم آتیش میگیرما .موقع رفتن بهش متلک انداخت رو به من گفت خیلیا تو حسرت بچن