پدر شوهرم تو سن نزدیک ۹۰ سالگی زن هفتم رسمیشوگرفته
زنش سی و سه سالشه و دو تا دخترم داره که شوهرش بهش نداده و اهوازن خودشم فولاد شهر زندگی میکرد که به وسیله دوستش که قراره بود اون زنش بشه دوست صمیمیشو پیچوند با پدرشوهرم که خیلی پولداره دوست شد بعدم سره یه جریانی یمدت زندانی شد وبا وکیلی که ما براش گرفتیم و شبانه روز تلاش کردیم ازاد شد نگو قبلتر و توهمین تماسای زندان و … بعده اون مخ شوهره شل وول هول منو زده باهاش دوست شده لاو میترکونه طوری که شوهرم رفتارش با من خیلی عوض شد همش پرخاشگر بود عصبی بود زنه هرروز چند ساعت چند ساعت زنگ میزد وقتی من شاکی میشدم شوهرم داد بیداد میکرد و میگفت دارم کارای اومدنش از اصفهانو انجام میدم باز من سکوت کردم و چند روز پیش مسجاشو یواشی دیدم همروپاک کرده بود و چند تا که مونده همش از زندگی کردن باهم و اینا حرف زده بودن…