من رفته بودم ارایشگاه اونجا خواهر خاستگار عمه م هم اومده بود ،ما از هر لحاظ از اینا بالاتریم ولی اینا احساس خود برتر بینی دارن انگار
(بعد عمه م با این پسره یکسال در ارتباط بود و مادرش چندبار اومد خونه بابابزرگم بعدش نمیدونم چیشد خواهراش و مادرش گفتن نه مخالفت کردن مامانه زیاد مخالفت کرد در صورتی اصلن در سطح ما نبودن ،پسره چند ماه قهر کرد با خانواده ولی فایده نداشت)
من نگاه نکردم ک اشنایی بدم خودش اخرش گفت فلانی هستی و اینا من گفتم اره فکر کنم برادرتون خاستگار عمه م بود گفت اره گفتم چیشد همدیگه رو میخواستن که یهو برگشت گفت عزیزم خواستن اونه ک بری در خونه طرف با گل و شیرینی
منظورش این بود ک داداشم عمه تو نخواست؟