سلام، ما سه تا از جاریها تهران زندگی می کنیم خانواده همسر و دو تا جاری دیگم شهرستانن بچه ها شب یلدا خانواده همسرم و جاریام از شهرستان اومدن تهران، با هماهنگي خودشون
دیروز جاریم اومد خونه، بهم گفت فهمیدی داستان کوتاه کردن موهای فلانی و دو تا دختراش چی بود، من ساده گفتم مادر دختری ست زدن موهاشونو
گفت نه شپش دارن.. اینم دم اومدنی موهای دختراش و خودش زده، موهای خودشم بسته از پشت خودش کوتاه کرده..
اونیکی جاریم فهمیده به این گفته،، جاریم گفت ما تا فهمیدیم سریع شامپو گرفتیم و یا سرکه سرمون و شستسیم، تمام ملافه ها و پتوها رو شستیم
منم نیم متر دهنم باز موند. گفتم چرا یه من نگفتی،، گفت چون تو وسواس داری و می دونستیم همه چی و می شوری نگفتیم بهت
بعد رفتنش رفتم سرپسرمو دیدم،، وای یه عالمه تخم شپش
پسرم با بچه هاش بازی میکرد.
از دیشب غصه ام گرفته منم صد درصد دارم دیگه
چه خاکی به سرم بریزم
راه حلی دارین
دوست دارم. همه شونو خفه کنم.
خدا لعنتش کنه 😭😭😭 بچم چن سال مهد می رفت اصلا این مشکل برامون پیش نیومد آنقدر که حساس بودم حواسم بود به بچه ام، نگید از کجا می دونی چون پسر من الان چن وقته مدرسه نمیره اینجا مدرسه ها بسته بود این چن وقت
کاش به منم می گفتن زود اقدام می کردم