دوستان من اولش بگم قصد دخالت تو زندگی کسی رو ندارم..اما یه اتفاقی افتاده که مربوط به برادرمه...البته خودش یجورایی میدونه ولی مجبورا زده به بی خیالی...زنش با دوستاش تنها شمال میره ،یه بچع هم داره..چند روز پیش دیدم با آرایش زیاد سوار یه ماشین شاسی بلند شد..هر شب کافه ومشروب...البته خودش درآمد داره که بعداونکه به جایگاهی رسید ولخرجی میکنه وهمش دنبال خوشگذرونی این واونور...چی بگم که دل برادرم خونه ،نمیتونه بدون اون زندگی کنه وابسته ش شده...هر جور عملی خواسته انجام داده ،،دیروز خواستم بگم دیدمش سوار یه ماشین شد ولی خوده برادرم قضیه رو سروته میکنه نه اون شوهره دوستشه...اما خوب بازم درست نیست با آبروی برادرم وخونواده ی ما بازی میشه..ولی همه سکوت کردیم ،چندروزه بغض داره خفم میکنه چرا باید این زن اینطوری بشه..اولاش خیلی خوب بود اهل خانواده بود ولی الان دیگه ما رونمیشناسه انگار..دلم به برادرم میسوزه میترسم رکب بخوره ازش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چون ماجرایی مشابه از نظر احساسی و وابستگی البته تا حدودی ولی نه در این حد برای برادر منم اتفاق افتاد خانمش اولش طلبکار شد ولی بعدش با زرنگی پولارو تو حسابش جمع کرد خونه م ب نامش بود و یه روزم رفت که رفت
داداشت خودش سرشو مثل کبک کرده زیر برف عزیزم شما چراخودتوحرص میدی؟
اره از بدبختی واینکه میترسه کارشراکتی که زده ،همچیز به اسم اون زنست ،،همچی رو برداره واسه خودش...از ترس تنهایی واز دست دادن پول حرفی نمیزنه..اما میدونم یروز ضربه ی بدی میزنه به داداشم از اون میترسم ،،
بنظر چیزی نگو اصلا دخالت نکن یهو داداشت پشتش در میاد به تو بدوبیراه میگه دوستم داداشش ...
من عاقبتش رو میدونم ولی خودش نمیخواد قبول کنه از این زن ،زن درنمیاد ..تازگیا فهمیدم داداشم هم داره با یکی به زنش تو شهره دیگه خیانت میکنه که چی ،مثلا عوض دربیاد...اما جریان زن و مرد فرق میکنه...داداشم اصلا اهل این کارا نبود میدونم داره از لجش میکنه