دوستان من اولش بگم قصد دخالت تو زندگی کسی رو ندارم..اما یه اتفاقی افتاده که مربوط به برادرمه...البته خودش یجورایی میدونه ولی مجبورا زده به بی خیالی...زنش با دوستاش تنها شمال میره ،یه بچع هم داره..چند روز پیش دیدم با آرایش زیاد سوار یه ماشین شاسی بلند شد..هر شب کافه ومشروب...البته خودش درآمد داره که بعداونکه به جایگاهی رسید ولخرجی میکنه وهمش دنبال خوشگذرونی این واونور...چی بگم که دل برادرم خونه ،نمیتونه بدون اون زندگی کنه وابسته ش شده...هر جور عملی خواسته انجام داده ،،دیروز خواستم بگم دیدمش سوار یه ماشین شد ولی خوده برادرم قضیه رو سروته میکنه نه اون شوهره دوستشه...اما خوب بازم درست نیست با آبروی برادرم وخونواده ی ما بازی میشه..ولی همه سکوت کردیم ،چندروزه بغض داره خفم میکنه چرا باید این زن اینطوری بشه..اولاش خیلی خوب بود اهل خانواده بود ولی الان دیگه ما رونمیشناسه انگار..دلم به برادرم میسوزه میترسم رکب بخوره ازش