2777

سعدی #

برای هشتگ "سعدی" 372 مورد یافت شد.

هوالحبیب


یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماه رویی ست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب چنان که عرب گوید التّمرُ یانعٌ وَ الناطورُ غیرُ مانع(خرما رسیده است و نگهبان مانع نمیشود).

 هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟

گفت: اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.


شاید پس کار خویشتن بنشستن

لیکن نتوان زبان مردم بستن


سعدی#  

💞 هوالحبیب 


بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو


شب از فراق تو می‌نالم ای پری رُخسار

چو روز گردد گویی در آتشم بی تو


دمی تو شربتِ وصلم نداده‌ای جانا

همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی تو


اگر تو با منِ مسکین چنین کنی جانا

دو پایم از دو جهان نیز درکِشَم بی تو


پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو


سعدی# ♥️


♥️ تقدیم به همه ی دلدادگان ♥️

یار با ما بی‌وفایی می‌کند

بی‌گناه از من جدایی می‌کند

شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا

جای دیگر روشنایی می‌کند

می‌کند با خویش خود بیگانگی

با غریبان آشنایی می‌کند

جوفروش است آن نگار سنگدل

با من او گندم نمایی می‌کند

یار من اوباش و قلاش است و رند

بر من او خود پارسایی می‌کند

ای مسلمانان به فریادم رسید

کان فلانی بی‌وفایی می‌کند

سعدی#  

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌ نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

سعدی#