راه،بی،نهایت هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادیمگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت شهری اگر به قصدِ من جمع شوند و مُتّفق؛با همه تیغ برکشم؛ وز تو سِپَر بیفکنم...!سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت برو ای سِپَر ز پیشم! که به جان رسید پیکان!بگذار تا ببینم؛ که که میزند به تیرم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت آخر ای سروِ روان! بر ما گذر کن یک زمانآخر ای آرامِ جان! در ما نظر کن یک نظر...!سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت تا سَرِ زُلفِ پریشانِ تو محبوبِ منست؛روزگارم به سرِ زُلفِ پریشان مانَد...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت تا سَرِ زُلفِ پریشانِ تو محبوبِ منست؛روزگارم به سرِ زُلفِ پریشان مانَد...سعدی# برو به پست