حدود یک ساله با هم اختلاف دارند..مامانم خونوادش به شدت پشتشن چون از اول با ازدواجشون مخالف بودند و تک دختر بوده...یه مدت بخاطر من صبر کردند تا کنکورم رو بدم ولی مامانم گفت دیگه نمی تونم...منم گفتم پای من واینستا دلت برام نسوزه...جدا شو...
من باید با بابام باشم...فعلا اجازه داده هفته ای یک بار ببینمش...تنها بودم تنهاتر شدم...
فکر و خیال آینده اذیتم میکنه..