من چندسال پیش یه استان دیگه طرح میگذروندم و کار میکردم، یه آدم فوق بد ذات رئیس سازمانمون بود خیلی من رو اذیت کرد. همه رو اذیت میکرد من رو از همه بیشتر چون زیربار حرف زور نمیرفتم وظایف اضافی بدون پرداختی انجام بدم. از طرفی هم طرحم بود و نمیتونستم اونجا رو ترک کنم. به هر بدبختی بود دوسال تحمل کردم و روز آخر بدون خداحافظی رفتم پشت سرمم نگاه نکردم دیگه. امروز بعداز کار رفتم دانشگاه یه کار اداری داشتم مجبور شدم چنددقیقه منتظر بمونم دیدم همون آقا هم اونجا نشسته و نگو از سمتش برکنار شده اومده استان ما دنبال کار میگرده 😂😂😂 خیلی دقایق پرتنشی بود اصلا فکرشم نمیکردم دیگه باهاش زیر یه سقف قرار بگیرم. اولش هم متوجه حضورش نشدم تا وقتی شروع کرد با منشی بخش صحبت کردن یهو جا خوردم اون هم من رو شناخته بود هی نگام میکرد باهاش حرف بزنم منم خودمو زدم به اون راه که یعنی اصلا تو خر کی باشی من تو رو نمیشناسم حرفی هم باهات ندارم