2777
2789

سلام پسرم 14 سالشه سه ماه پیش تصادف کردیه ماه توکما بود بعد ازبهوش امدن اصلا تعادل نداره خیلی هزیون میگه اصلاچشاش مثل روانیا شده خیلی دل واپسم 

مثل بچه های 2 ساله شده خیلی اسکول بازی درمیاره میترسم همونطور بمونه 

اینم بگم پسرم قبل از تصادف از همسناش خیلی باهوشتر بود تومدرسه مدیر وناظم روش حساب دیگه ای بازمیکردن درساش خیلی خوب بود خیلی ناراحتم اگه این طور بمونه چکارکنم 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

باور نمیکنم کدوم مادری تاپیک میزنه واسه بچه مریضش میگه اسکول بازی در مییاره 

برو بچه مارو سر کار نزار 😂

روزمرگی های یک پرستار .... من دوست دارم با شما دردو دل کنم 🙂🌈....بنویسید امیدوارترین بودیم آن زمان که تن هایمان آغشته درد و زخم بود ....عکس پروفایلم خودم نیستم ⭐آقایون محترم سایت درخواست ندید و توی تاپیکام شرکت نکنید...

زیر نظر متخصص مگه نیست.دکتر نگفت بره فیزیو تراپی.احتمالا به مرور زمان خوب میشه

🇮🇷خوشا تماشای صبح فردا.خوشا بهارت شکوفه زارا.خوشا هر آنکس که دوست دارد .نفس کشیدن در این هوا را.خوشا سرودن به لحن باران.زعشق گفتن به گوش یاران.خوشا تبسم خوشا ترنم.به سایه سارت جان ایران.تو نام عشقی سلام عشقی.برای این دل تمام‌عشقی.تو دل ستانی تو دل نشینی.تو آسمانی ترین زمینی.خوشا ز نام و نشان گذشتن.به عشق تو از جهان گذشتن.یلان از هفت خوان گذشتن.به سان آرش زجان گذشتن.جان ایران جانان ایران🇮🇷

من شدم ولی نخ به این شدت

تا یه مدت سرم میذاشتم رو بالش تصویر جلو چشام تکون میخورد

تهوع شدید

گوشام زیاد میشنید

بو رو زیاد حس میکردم

وقتی ایستاده بودم اگه سرم خم میکردم تعادلم از دست میدادم

صحبت کردم میگن باید زمان بگذره نمیتونیم چیزی بگیم


پس استرس نداشته باش گرچه مادری سخته  اینجوری هم نگو همون روانیا و اسکل ها هم درست نیست از این الفاظ استفاده کنیم خوب  میشه ایشالله 

پس استرس نداشته باش گرچه مادری سخته  اینجوری هم نگو همون روانیا و اسکل ها هم درست نیست از ...

واقعانمیتونم کارم فقط گریه کردنه البته جلوی بچم اصلا به خودم نمیارم دارم خودم از پادرمیام

صحبت کردم میگن باید زمان بگذره نمیتونیم چیزی بگیم


عزیزم نگران نباش منم شش سالم بود این اتفاق واسم افتاد ضربه مغزی شدم یک ماه تو کما بودم بعدش که بهوش اومدم حافظه مو از دست داده بودم و زبونم بند اومده بود اصلا نمیتونستم حرف بزنم بعد تو شهرمون خونه یکی از سیدها روضه امام حسین بود منو بردن اونجا واسم دعا کرد اون سیده تو راه که داشتم برمیگشتم مامانم می‌گفت شروع کردی حرف زدن همه اشکشون در اومده بود تا یک سال عین بچه ها حرف میزدم و حرکاتم خیلی بچه گانه بود دوسال زمان برد تا به حالت عادی برگشتم درضمن من پامم تو گچ بود خیلی بد شکسته بود همش خوابیده بودم اونموقع تو کما بودم دکترا ازم قطع امید کرده بودن ولی الان بیست و یک سالمه و خداروشکر سالمم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز