وای،قلبم داره ایست می کنه،همین یک ساعت پیش خبر فوت ناگهانی بهترین دوستم،دوستی که از 6 سالگی تا همین الان که نزدیک 31 سالم هست دوست بودیم،ایست قلبی کرده،دارم دق می کنم،دائم این آهنگ داریوش رو با گریه میخونم:
یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور
اون زمان که قلب ما پر بود از شادی و شور
روزی که تو رو دیدم موهات و بافته بودی
با گل سفید یاس گلوبند ساخته بودی
بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی شدم
از دم صبح تا غروب باتو همبازی شدم
چه روزای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت
تا یه چشم بهم زدیم روز و هفته ها گذشت
یادمه رو یه درخت دوتا دل کنده بودیم
سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم
شاید اون دلا دیگه خشکیده رو ساقه ها
شایدم بزرگ شده زیر بال شاخه ها