باسلام دوستان من مقداری طلاداشتم وبارضایت خودم فروختم گذاشتم واسه پول رهن خونه واسه امسال چون میدونم پدرشوهرم اینااصلا کمکی بهمون نمیکنن به شوهرم گفتم وام بگیریم واسه ماشین خریدن ازاونورم شوهرم تواین یکسال یه انگشتروگوشواره گرفت برام گفت دوست ندارم هیچ طلایی بهت اویزون نباشه انقدرچیزاگردن شدکه واقعا روهمین دوتیکه موند ونشدبگیره ازاونوروام وگرفتیم وقیمت ماشین رفت بالا وشوهرم گفت ماشین نمیخوام منم گفتم که پول روبدیم به برادرم باهاش معامله کنه برادرم بیکارشده بودوگفتم اینجورتاموقع قراردادخونه پول راکدنمونه برادرم چندتامعامله انجام داد تقریبابیست تومن سودکردوباشوهرم مشورت میکردمیخواداینکاروانجام بده وچیشده تاماشین اخری ونزدیک شدن به قراردادماشد داداشم ماشین خرید وبازارراکدموند شوهرم کلی غربهم میزدکه چیشده مگه نوبت مارسیداسمون تپید برادرم ماشین وفروخت چهل تومن ضررکرد ازپول مانزدوکامل باسودخریدامون بهمون برگردون فقط بیست وپنج تومن موندتواون مدت برادرم یه لپ تاپ نوگرفت شوهرم بهش گفت لپ تاپ رواگه میدی حسابمون صاف میشه برادرم گفت اشکال نداره اینوسی وخورده ای گرفتم بردار لپ تاپ رودادماشونزده تومن به برادرم بدهکارشدیم باپول بیست وپنج برامون حساب کردالان چندماه شوهرم پولشونمیده ومیدونم دست برادرم تنگ خیلی دیروزغیرمستقیم گفت وام جورشده براتون یانه چک دارم وازاین حرفا من دیروزبه شوهرم گفتم بریم دوتیکه اموبفروشم خیلی دعواکرد که باماچه اون زمان برادرت پول نداشت من ازدهنم پرید لپ تاپ وبردارم حالا بگوبیادلپ تاپشو ببره نه تومن باقی مونده پول ماروپس بده دوستان ازدیروزخیلی گریه کردم چنددفعه به برادرم گفتم بیا لپ تاپ وببرمیگه نه دلم نمیاداونوواسه توگذاشتم کنار واقعا نمیدونم چیکارکنم گیرکردم این وسط دستام داره میلرزه ازدیروزانقدرعصبی شدم کمکم کنید چیکارکنم ارشد قبول شدم شوهرم گفت لپ تاپ شیرینیه قبولیت ولی الان میگه نمیخوادبعدا برات یه نومیگیرم توکه هنوز نرفتی سرکلاس بدردمون نمیخوره شمابگیدمن چیکارکنممم