چند سال پیش پدرم خودش خونه مون رو زد زمین و یه آپارتمان پنج واحدی ساخت یکیشو هدیه داد به من وقتی به شوهرم گفتم استقبال کرد و طلاهامو فروختم و تجهیزش کردیم البته فقط طلا نبود شوهرم هم خودش از حقوقش بخشیشو میداداواسط تجهیز یهوشوهرم پشیمون میشد از تجهیز به هزار و یک دلیل ولی بازم ادامه میداد
حالا اصلا تمایل نداره بریم اونجا یه بار میگه بچه کوچیک داریم نمیشه چون مامانم اینا رو دوس داره ممکنه اونا رو عاجز کنه یه بار میگه خونه کوچیکه یه بار میگه محلشو دوس ندارم
وقتی هم میگم چرا تجهیزش کردی خب میگه اشتباه کردم
از طرفی مامانم اینا میگن این خونه رو بهت دادیم واسه پشتیبانیت هر موقع دوس داشتی بیا
نمیدونم چیکار کنم نمیشه که خونه همین جوری چند سال بیفته خالی اونجا
شمابودید چیکار میکردین؟
اها اینم بگم الان خونه ای که داریم زندگی میکنیم مادرشوهرم زده به نام همسرم فقط قدیمه و آسانسور نداره ولی بقیه چیزاش خوبه