سومین سالگرد عقدمون بود
باهمسرم قرار گذاشتیم ی جشن کوچولو با خانواده ها بگیریم
من ناهار گزاشتم
خونه رو تمیز کردیم
منتظر بودیم مهمونامون بیان که
پدرشوهرم زنگ زد تصادف کردیم 🖤
رفته بودن به مناسبت سالگرد ما شیرینی و کادو بگیرن که تصادف میکنن
ماشین ما دست اونا بود و کاملا له شده
مادرش چشم و سرش برخورد خیلییی بدی با شیشه داشته و شیشه رو شکسته
روزی که قرار بود با خوشی بگذره تو بیمارستان با استرس و حال بدی گذشت
خدا واسه هیچ کس نخواد...
مراقب خودتون باشین