امروز برادر وپدرم دعواشون شد برادرم خون جلو چشاشو گرفته بود اگه ما نبودیم پدرمو میکشت دلم خیلی براش سوخت هرچند جای دل سوزی نداره خیلی منو خواهر ومادرمو اذیت کرده ولی بخدا انقد گریه کردم چشاش پف کرده سرم داره میترکه میترسم فردا دوباره دعوا بشه پدرمم پیره نمیتونه از خودش دفاع کنه من ومادرمم انقد میانجی گری کردیم که دیگه خسته شدیم همه چی زیر سر زن اشغالشه نمیدونم چکار کنم بعضی وقتا به خودکشی فکر میکنم دوس ندارم شاهد مرگ پدر بهدست پسر باشم خیلی احساساتیم هستم صحنه ای که میبینم دیگه هی میخ.ا بشینم گریه کنم ببخشید زیاد شد اینا یه خط ازحرفای دلمم نیست