بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
درحالیکه با دو تا خواهرام و شوهرخواهرم در حال صحبت درباره زندگی و آینده من بودیم و اونا دور من جمع شده بودن خیلی ناباورانه صدایی از من در اومد شوهر خواهرم رشته کلام از دستش در رفت و توی افق محو شد به روی خودش نیاورد و خواهرام نمیدوستن چطوری خودشونو نگه دارن که نخندن
بچه بودم خونه مادرشوهر خالم دعوت بودیم بچه مچه هم زیاد بود دیگ پسر داییم و پسرعموم هامم بودن قایم موشک بازی کردیم من گرگ بودم همه جیغ زدن منمپشت سرشون یهو در هوا معلق شدم دیدم برادرشوهر خالم منو از گوش گزفته بلندم کرد و گفت دیگه سروصدا نکنی که پرتت میکنم بیرون
منم لجم گرفت از همه شرتر و شلوغ تر خبرچین تر دختر خودش بود با بچه های فامیل خودمون نقشه ریختیم یه جا گیرش امدااختیم تا جایی جا داشت زدیمش البته در حین بازی