رفتیم یه جا اپارتمان بخریم با املاک رفتیم نشونمون داد بعد پیرزنه یواشکی از بنگاه یه شماره انداخت تو کیفم و گفت زنگ بزن و زنگش زدیم گفت املاکیها میخوان ۱۰۰تومن بخورن من به این راصی نیستم و .... بعدش رفتیم معامله یه بنگاه که پیرزنه معرفی کرد و معامله کردیم و فسخ کردیم و خلاصه نشد و الان فروخت بماند که خیلی حرص خوردیم و شوهرم همون اول گفت میدونی چرا نشد و فسخ شد چون حق اون املاکی بود که برد نشونمون داد و اون باید معامله انجام میداد، خلاصه حرفم اینه همه و همه از بنگاهدار اشنا و فامیل اون پیرزنه همه و همه از باخدایی و نمازشب خوندن این خانوم تعریف میکردن به نطرتون با این کارش که شماره انداخت تو کیفم میشه یه انسان باخدا و خوب اسمشو گذاشت؟؟؟؟ اینم بگم که من زنگ زدم همون املاکی اولی و راست هم میگفت که بخدا ما ۱۰۰تومن نمیخواستیم بخوریم اعلامی خودش بود و تقریبا راست هم میگفت فوقش ۲۰تومن یا ۳۰تومن