شوهرم آدم مهربون و آروم و خانواده دوستیه. شوخی زیاد میکنه اخلاقش خیلی خوبه. ولی یه رفتارایی میکنه که من به کل اعتماد بنفسمو از دست دادم. قبلنا خیلی احساس خوبی به خودم داشتم و حس میکردم به اندازه خودم زیبا هستم. قیافم معمولیه . ایرادی نداره صورتم اما خب خیلیم خوشگل نیستم که جلب توجه کنم. هربارم که به شوهرم گفتم میخوام کاری بکنم با صورتم، مثلا لیفت یا تزریق لب و ... یا کاشت مژه و ... میگه اصلا و ابدا دوس ندارم. من قیافه نچرالتو دوس دارم. اگه دست تو صورتت ببری بدم میاد.
اما تاحالا حتی یک بار هم نشده بخاطر دلخوشی من، حتی به دروغ بگه تو زیبایی یا خوشگلی یا خانم قشنگم، یا بگه مثلا چشماتو خیلی دوس دارم... چه میدونم از این حرفا که زن دوس داره بشنوه و اعتماد بنفس بگیره.
شاید بگین ممکنه بلد نباشه
اما یه بار اینستاش مشکل داشت داد من درستش کنم، چتای خیلی قدیمیش مربوط به مجردیش یهو همه بالا اومدن. با دوست دختراش ، یا به دخترایی که فالو کرده بود یا همکلاسیاش، توی چتاشون بارها بهشون گفته بود خیلی خوشگلی، ماشاالله، قیافت خاصه، چشم و ابروت اله بِله ....
من یاد اون چتا که میفتم بیشتر دلم میشکنه که چرا حتی یه بارم به من نگفته
من الان حامله م. ماه آخرم. استراحت مطلقم بودم کلا بخاطر شرایط خطرناک بارداریم. معلومه چاق شدم، زشت شدم، ورم کردم ... توی بارداریم بارها به شوخی قیافمو مسخره کرده و بهم خندیده و من هربار شکستم و توی خودم
امشب ادا دراوردم مثلا خودمو شیرین کنم. خندید گفت شبیه میمون شدی 😔😔😔😔😔
دلم خیلی شکست خیلی زیاد. کلی گریه کردم. ولی اومد فقط گفت شوخی کردم ببخشید. حتی واسه دلخوشی من نگفت به چشم من تو قشنگ ترین زن دنیایی میدونم بخاطر بچمون قیافت اینجوری شده.فقط گفت ببخشید شوخی کردم. همین.
من الانم بغض دارم و با گریه دارم مینویسم