داداش زن داییم اون موقع که تو شهرستان زندگی میکرده نصف شبا میرفته آبیاری زمین های کشاورزی
یه شب که رفته بوده اونجا یه موجود عجیب پیدا میکنه و میگیرتش میارتش خونه داخل یه جعبه توی طویله قایم میکنه
صبح مادرش پامیشه بره گاوا رو بدوشه میبینه یه چیزی پشت علفا تکون میخوره
میره میبینه یه چیزی عین بچه با موهای بلند و چشایی شبیه گربه داخل جعبست که داره سعی میکنه بیاد بیرون
درجا سکته میکنه دهنش کج میشه کلا یه طرف صورتش کج شده خودشم به همه گفته چرا کج شده
پسرشو مجبور میکنه بره ولش کنه ولی پسره نمیکنه
زنه میره پیش یه سید جریانو میگه سید میگه بچه ی جن هست ولش کنید تا بدبخت نشدید
این قضیه مال چندین سال پیشه الان اون پسره عروس و داماد داره اون زنه هم خیلی پیر شده