2821
2789

اول خودم میگم 

یه خاطره قدیمی و ترسناک و البته واقعی به گفته مادربزرگم

مادربزرگم هم اینو از مادرش شنیده و یجورایی این داستان خیلی قدیمیه و دست به دست گشته

از زبون مادربزرگم:⬇

اون زمونا مادرم و اینا تو روستا زندگی میکردن و مادربزرگم هم باردار بوده اون موقع. و ازاونجایی که میگن زن بادار رو نباید تنها گذاشت مادرم هروقت بیرون میرفته یا کار داشته خواهر کوچیک تر از خودش رو میذاشته کنار مادرش تا هم تنها نباشه و هم کاری داره انجام بده. و اونروز مادرم میره بیرون و بعد یه مدتی داشته برمیگشته سمت خونه که میبینه خواهرش داره میاد به سمتش. میدوئه میره طرفش مبینه یه سبد دستشه که داخلش هم یه پارچه خونیه که انگار یه چیزی داخلشه. میگه مادرم عصبی میشه و با ناراحتی به خواهرش میگه که چرا مادر رو خونه تنها گذاشتی و اینجا چیکار میکنی که یه دفعه تا اینو میگه خواهرش با اون سبد و پارچه ی خونی تو دستش میره تو گودال و غیب میشه.مادرم از ترس(به اصطلاح خودمون کرک و پراش ریخته بوده) میره خونه مبینه خواهرش بالا سر مادر نشسته و داره زار میزنه میره نزدیک میبینه یه قسمت بدن مادرش زخمی و خونیه و مادر باردارش هم... فوت کرده بوده

خواهرش میگفته رفتم یه چیزی براش بیارم و تنهاش گذاشتم که......

من فقط خودم رو با گذشته ام مقایسه میکنم نه هیچکس دیگه ای💫

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



یه نصف شب ازخواب بیدارشدم فهمیدم زیر سرم هیچی نیست بالشم عیب شده بود  بلند شدم همه جارو چندین با ر گشتم همه هم خواب ب‌ودن ۲۰ دقیقه گیر پیدا کردن بودم اخرسر دیدم پیدا نمیشه رفتم بخوام دیدم بالش سر جاشه

لایک نکنید .توروخدا 

من یه بار نصفه شب بیدار شدم دیدم پایین تختم یه نفر خیره داره نگاه میکنه اینقدر نگاهش سنگین بود که از خواب بیدار شدم اصلا صورتشو نمی‌دیدنم هیبت یه مرد قد بلند چهارشونه بدون نور یا چهره یه لحظه فکر کردم شوهرم دیدم شوهرم کنارم خوابیده هنوز یادم میاد تنم میلرزه

و خدایی دارم که در این نزدیکی است.
من یه بار نصفه شب بیدار شدم دیدم پایین تختم یه نفر خیره داره نگاه میکنه اینقدر نگاهش سنگین بود که از ...

چه ترسناک😰

من فقط خودم رو با گذشته ام مقایسه میکنم نه هیچکس دیگه ای💫

داداش زن داییم اون موقع که تو شهرستان زندگی میکرده نصف شبا میرفته آبیاری زمین های کشاورزی

یه شب که رفته بوده اونجا یه موجود عجیب پیدا میکنه و میگیرتش میارتش خونه داخل یه جعبه توی طویله قایم میکنه

صبح مادرش پامیشه بره گاوا رو بدوشه میبینه یه چیزی پشت علفا تکون میخوره

میره میبینه یه چیزی عین بچه با موهای بلند و چشایی شبیه گربه داخل جعبست که داره سعی میکنه بیاد بیرون

درجا سکته میکنه دهنش کج میشه کلا یه طرف صورتش کج شده خودشم به همه گفته چرا کج شده

پسرشو مجبور میکنه بره ولش کنه ولی پسره نمیکنه

زنه میره پیش یه سید جریانو میگه سید میگه بچه ی جن هست ولش کنید تا بدبخت نشدید

این قضیه مال چندین سال پیشه الان اون پسره عروس و داماد داره اون زنه هم خیلی پیر شده

بخدا کاربری دست دو نفره کد تأیید برامون ارسال نمیشه 😑
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز