سلام خانما من ده سال بچه دار نمیشدم توی این ده سال همه کار کردم هر دارو و دکتری که فکرش بکنین حتی میکرو کردم اما نشد. الان بچه دارم دوست داشتم همش بنویسم شاید بتونم حتی یک نفر امیدوار کنم یا کمکش کنم. بچه کوچیک دارم ازقبلم تایپ نکردم سعی میکنم زود بنویسم همه سئوالا رو هم اگر کسی سئوالی داشت جواب میدم. اول بگم که من و همسرم نسبت فامیلی خیلی نزدیک داریم اما نمیتونم بگم میترسم شناسایی بشم یا دخترعموپسرعموییم یادخترخاله پسرخاله در این حد نزدیک😂خواستم بگم ازدواجم فامیلیه و علت اصلی بچه دارنشدنم بود. اگر دیر تایپ کردم شما ببخشید دخترم گوشی رو ازم میگیره ولی حتما ازهمه مراحل درمانم و همه سالهای نازاییم مینویسم اگر دوست داشتین بخونین
آی وی اف، میکرو، میکرواینجکشن، ای یو آی... اینا روش های کمک باروری هستن توی آزمایشگاه تخمک از بدن خانم و اسپرم از بدن آقا گرفته میشه جنین(مراحل اولیه) به وجود میاد و توی رحم خانم گذاشته میشه توروخدا دیگه نپرسید آی وی اف چیه؟! 🙂🙂🙂جمله ی الان دیگه با پیشرفت علم ناباروری وجود نداره با وجود امیدی که توش هست یه دروغ محضه🙄🙄🙄انقدر به تازه عروس داماد ها و کهنه عروس داماد ها نگید بچه دار بشید حتی اگه بگید نینی نمیاری هم باز از زشتی سوال کم نمیکنه به هیچ زنی نگید بچه نداری راجتی تا بچه نداری خوش باش شما از دل کسی خبر نداری شاید اینا آرزوش باشه اما مشکلی داره 😭😭😭باور کنید خدایی هست اون دنیایی هست و ما به خاطر حرفای نسنجیده مون باید جواب بدیم😪اینکه حواسم نبود ته دلم چیزی نبود از رو خیر خواهی گفتم و منظوری نداشتم همش توجیهه برای مایی که تو قرآنمون هزار بار به تفکر و تعقل و اندیشه دعوت شدیم!!! 😑😑😑
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
سال89ازدواج کردم از همون اول بچه دوست داشتم و قصدجلوگیری نداشتم فقط شش ماه جلوگیری داشتم و بعد اقدام کردم برای بچه. دوسه ماه گذشت و باردار نشدم همه می گفتن طبیعیه تا یک سال ولی من اصلا حوصله صبر کردن نداشتم و میخواستم هرچی زودتر بچه دار بشم ولی خبر نداشتم که ده سال طول میکشه. بعد از دوسه ماه رفتم پیش متخصص زنان گفت سه ماه زوده برای درمان دارویی ولی اگر خیلی عجله داری چنتا آزمایش و سو نو بده بعد دارو میدم. نتیجشون بردم و گفت کمی تنبلی تخمدان داری و شوهرتم سالم. کلومیفن داد و ماه دوم مصرفشون باردار شدم
ازخوشحالی روی ابرا بودم وقتی بیبی چکم مثبت شد ازخوشحالی توی بغل شوهرم گریه کردم با خوشحالی مغازه های سیسمونی رو میگشتم و برنامه میریختم که چی بخرم. هفت هفته رفتم سونوگفت دوتا ساک میبینم من دوقلو باردار بودم ولی با حرف بعدیش انگا آب یخ ریختن رو سرم گفت هردو ساک خالی جنین نیست. بهم گفت ده روز دیگه بیا سونو شاید زود اومدی
منم 22ازدواج کردم ولی خیلی شکسته شدم به خصوص از نظر روحی
خب بچه بزرگ کردن حوصله میخواد بچه مادر جوون و شاداب میخواد حالا هی امید داشته باشم که یه روز معجزه میشه
آی وی اف، میکرو، میکرواینجکشن، ای یو آی... اینا روش های کمک باروری هستن توی آزمایشگاه تخمک از بدن خانم و اسپرم از بدن آقا گرفته میشه جنین(مراحل اولیه) به وجود میاد و توی رحم خانم گذاشته میشه توروخدا دیگه نپرسید آی وی اف چیه؟! 🙂🙂🙂جمله ی الان دیگه با پیشرفت علم ناباروری وجود نداره با وجود امیدی که توش هست یه دروغ محضه🙄🙄🙄انقدر به تازه عروس داماد ها و کهنه عروس داماد ها نگید بچه دار بشید حتی اگه بگید نینی نمیاری هم باز از زشتی سوال کم نمیکنه به هیچ زنی نگید بچه نداری راجتی تا بچه نداری خوش باش شما از دل کسی خبر نداری شاید اینا آرزوش باشه اما مشکلی داره 😭😭😭باور کنید خدایی هست اون دنیایی هست و ما به خاطر حرفای نسنجیده مون باید جواب بدیم😪اینکه حواسم نبود ته دلم چیزی نبود از رو خیر خواهی گفتم و منظوری نداشتم همش توجیهه برای مایی که تو قرآنمون هزار بار به تفکر و تعقل و اندیشه دعوت شدیم!!! 😑😑😑
ده روز حسابی به خودم رسیدم و امیدوار بودم که سونوی بعدی همه چی خوبه ده روز بعدش دوباره رفتم سونو اونقد استرس داشتم که قلبم توی دهنم بود. گفت یکی از ساکها همچنان خالی و یکی جنین داره ولی رشدش کم بوده قلبش تشکیل شده ولی خیلی کوچیک و رشدش کم بوده. با خودم گفتم خوبه همون یدونه برام میمونه. نمیدونم چرا بااینکه گفت رشدش کمه فکرمیکردم همه چی خوبه. خوشحال خبر بارداریم به مادرم و مادرشوهرم دادم و رفتم پیش مامانم که یه مدت مراقبم باشه حتی جواب سونو رو نبردم پیش متخصص زنان میگفتم همه چی خوبه😐دوهفته ای پیش مامانم بودم و همش شکمم تو آینه میدیدم و منتظر بزرگ شدن شکمم بودم
یه روز صبح که رفتم سرویس بهداشتی متوجه شدم لکه بینی دارم دنیا روی سرم خراب شد آخ که چقد حس بدی بودفقط گریه میکردم مامانم ترسیده بود اما دلداریم میداد. فوری رفتم سونو و گفت اون یکی جنینم توی هشت هفته رشدش متوقف شده و باید سقط کنی😢مثل ابر بهار گریه میکردم اونقد که مامانم دعوام کرد میگفت بازم باردار میشی بچه دار میشی چرا اینطوری میکنی با خودت. رفتم پیش متخصص زنان و گفت یه جای دیگه هم برو سونو اگر نتیجه همین بود باید سقط کنی دو جای دیگه رفتم و اونا هم گفتن یک ساک خالی و یک ساک جنین هشت هفته که رشد نکرده. دکترم دارو داد برای سقط ولی مگه سقط میشد حتی خونریزی هم نداشتم در حد لکه بینی و دکتر گفت چاره ای نیست جز کورتاژ