من خودم یادمه بچه بودم عینک می زدم یه روز با یکی از بچه های کلاس دعوامون شد کلی بخاطر عینکم مسخرم کرد اون روز دلم خیلی شکست قشنگ یادمه چند روز تعطیلی بود وقتی بعد تعطیلی ها اومد سر کلاس عینکی شده بود قضیه از این قرار بود که میخوره زمین و خونوادش برای اینکه سرش آسيبی ندیده باشه میبرنش دکتر و اونجا متوجه میشن که چشماش ضعیف بوده و باید عینک بزنه.
این واضح ترین کارمایی بود که دیدم اونجا فهمیدم که چوپ خدا صدا نداره.