منم همینطور مثل شما بودم .
اما دیشب به خاطر یه تخم مرغ بحثم شد باهاش. بعد حالم خوب نبود و می خواستم بخوابم ، از دهنش پرید و گفت : چه مرگته؟
بعد برای اینکه از دلم در بیاره ، منو بر بیرون .اما از دیشب بد تر شدم باهاش .دوست ندارم نگاش کنم .حرف نمی زنم باهاش