من از ی پسری ۸ماه پیش جداشدیم ، (سر گیردادنای منن ، کنترل کردنش ، غرزدنم چرا ال کردی فلان )
جدا شدیم و دوهفتع بعد جداییمون اون خاست برگرده ب بهونه های مختلف تا همییین الان ، اما من یسری ترسا داشتم ک مث قدییم اونکارارو انجام بده ... اما بعد از این همه مدت دیدم بدون اون نمیتونم 😔 حتییی ی پسری اگ تو خیابون بیاد سمتم میترسم ، هیچ کس غیر از این چشام ندید....
الان بعد از ۸ماه ذوباره باهم شدیم .. اونم خ تغییر کردی رفتارایی ک میدونه من ناراحت میشمو انجام نمیده ، منم هم ...
اما ی مشکلیع ب دلایلی موقتا مجبورشدیم از اون شهر بیایم ی جای دیگ .منم مجبورم تابع خانواده باشم خیلی گریه کردم ک نریم ، اونم کلی ازم خاست ک نظر خانوادمو عوض کنم اما نشد ک نشد ....
دارم از درد میمیرم از اینک دیگ توی اون شهری ک اون هس، من نیستم ( نمیتونم اینجا نفس بکشم )
میترسم ک فراموشم کنه ، میترسم این جدایی شهر مارو دوباره جدا کنه
بنظرتون جدایی میاره شهر ؟؟؟ چیکا کنم چجوری نظرم تاثیری نزاره تو رابطمون ؟؟