ماجراش طولانیه فقط اینو بگم که ناخواسته گویا حرفی زدم و دل دوستی رو شکستم.
البته هم خودش گفته که منظور بدی نداشتم هم خودم میدونم که هیچ قصد تحقییر و ...نداشتم.بچش به ناحق با گریه حقی رو می خواست و من برا اینکه مادرش عذاب نکشه گفتم فعلا تو برو
که بچه بمونه و بدونه با گریه بجایی نمی رسه.
امروز خبر رسید که شایع کردن من مریم رو از خونه بیرون کردم!! در حالی که خودش گفته دلم شکست از رفتارش تو جمع! چون همه نگاهم میکردن ، ولی نه .منظورش بیرون کردن من نبود.
القصه : امروز متوجه شدم که ندانسته حرفی زدم و دلی شکستم.تصمیم گرفتم تا یک هفته زبونم رو بفرستم انفرادی.تا تنبیه بشه.