2821
2789
عنوان

شعر

53 بازدید | 1 پست

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیم
در کویر دل سودا زده تنها ماندیم

 

تا نجویند رقیبان ز دلم بوی تو را
سر بازار تو پیوسته به حاشا ماندیم

 

دل شیدایی ما شیفته روی تو بود
سالیانیست که با این دل شیدا ماندیم

 

آنچنانم دل ما سوخته عشق تو بود
که در این مرحله از سینه خود جا ماندیم

 

طشت رسوایی ما عاقبت از بام افتاد
نرسیدیم به گرد تو و رسوا ماندیم

 

رهرو عشق تو بودیم وبه سودای وصال
از همه بود و نبود دل خود وا ماندیم

 

همه شب سوخته دل از غم هجران تو باز
به امید سحری در ره فردا ماندیم

 

«رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم»

دلیل حال بدمافقط خودمان هستیم💔مقصر اصلی این روز ها ی دلگیر،شب های دلتنگی اعصاب داغون،بی اعتمادی هاباورکنید فقط خودمان مقصریم💔همه مایک روز یک ساعت،یک لحظه گول احساساتمان راخورده ایم و آدمی اشتباه را وارده زندگیمان کرده ایم!آدمی که اگر پای عشق و علاقه ای در میان نبود حتی لیاقت یک سلام و احوالپرسی ساده را با ما نداشت...چه برسد به این همه احساسات از من به شما نصیحت💔در هر کجای رابطه اتان که هستید، اگر آدمتان اشتباست،اگر هرشب پیش بینی دعوای فردایتان را میکنید اگر برای گناه نکرده اتان تاوان پس میدهید اگر حتی لحظه ای,خیال رفتنش به سرتان میزندحذفش کنید
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792