من دوماه تو یه مغاز آرایشی ادمین و عکاسشونم
یه آقای 24 ساله که براشون کار میکنم
یه روز بامامانم رفتیم برای دختر خالم کادو تولد بگیرم
من به این آقا گفتم چرا تو پیج اینستاتون هیچی نمیزارید
گفتش وقت نمیکنم من گفتم ادمین نمیخواین گفتش چرا میخوایم تو اینستا پیام بدید
بعد دوروز پیام دادم
اونم بعد سه روز جواب داد قرار شد ساعت 12 ظهر روز بعد ش من برم برای صحبت و همون روز همچی تموم شد من شدم ادمین اوناا و هر دو روز یکبار برای عکاسی میرفتم پیششون عکاسی میکردم ماه اول اون اقاه نبود پیش دوستاش، بردارش بود
اونم بعد یک ماه رفت شهرستان
من موندم این اقا کم کم ازش خوشم اومد
شد دوماه
مام خونمون عوض کردیم از اون منطقه اومدیم بالاتر
من رفتم آموزشگاه آرایشگری ثبت نام کردم درگیر شدم
البتع اون همچنان پر رنگ
مونده امروز بعد یک هفته رفتم عکاسی کنم و حالمم خوب نبود دل درد و کمر درد مشکلات زنانه داشتم
بعد بدون حوصله رفتم
عکاسی ولی پیش ایشون با حوصله بودم
بعد گوشیش دادتا من عکس بگیرم
یه لحظه گوشیش پیام اومد از طرف عشقم و نوشته بود چی گفته بودی
من ناراحت بود بدتر شدم
یددفعه برگشتم گفتم بامن حرف نزن و شوخی نکن
از مغاز زدم بیرون ی لحظه
دوباره برگشتم گفتم برای مشتری ارسال داریم
گفت اره گفتم گوشیت بده زنگ بزنم بهش
اونم حالش گرفته شد (وقتی داشتیم عکاسی میکردیم یکی از کرما ریخت رو دستمالی که روش داشتیم عکاسی میکردیم بود من گفتم خودم میبرم میشورمش وقتی برگشتم گفت دستمال رو میبری بشوری گفتم نه ولی بعدش گذاشتم تو پلاستیک ببرم بشورم ولی خودش گفت بده من دادم) داد منم زنگ زدم با مشتری حرف زدم گفت رو سفارشام عطر بزار خودت بو کن اینطوری بزارر منم از دوتا عطر خوشم اومد
ولی اون اقا میگفت خودم میزارم گفتم بهش مشتری میگه خودت بو کن به سلیقه ات بزار گفت گفتم خودم میبرم گفتم اخه مشتری گفتش دیگع من کاری ندارم من بو کردم دادم دستش اومدم بیرون الان نمیتونم بگم خیلی وضع بدی بود
کلی فضا پر تنش بود
بنظرتون این دفعه رفتم چه جوری رفتار کنم؟