دوران عقدم یه ساله شهرامون دوره
اولاش خودش میومد منو ببره خونشون چند وقتیه خودم میرم
با خانوادم مشکل دارن شوهرم
میگه خودت بیا منم پامو کردم تو یه کفش نمیام خودت بیا
مادرش میگه هر موقع بگی بیام ببرمت پسرش راضی نمیشه آقا میگه خسته میشم اولاش گواهی نامش جور نبود با ماشین بین راهی میومد
منم راضی نمیشدم الان که جور شده نمیاد
۲۷ این ماه میرم دانشگاه نبینمش موند دیگه برای دی ماه اینا
تولدشم نزدیکه
دلمم براش تنگه ولی دارم مقاومت میکنم حالم بده
نمیرم این دفعه
بسه دیگه شکستم خودمو
وظیفشه بیاد ببره
برا چی شوهر کردم
نه پول تو جیبی نه منو جایی میبره هیچی
فقط برا مناسبتا طلا میخره
دیگه پول جورابمم به عهده خودمه