وای خانوما امروز یه سر رفتم خونه مامان بزرگم وحشت زده شدم. اومده کنارم بعد از کلی حرف زدن پشت عروساش (البته بجز مامان من، چون اگر چیزی در مورد مامانم بگه جوابش میدم بخاطر همین چیزی نمیگه) خلاصه دوستان بعد از کلی بد و بیراه در مورد زن عموهام و شوهر عمم گفتن بهم گفت این شوهر عمتم شانسی وارد زندگیمون شد😐😐😐😐 گفتم یعنی چی؟ گفت میخواستم بچهی بعد عمتو سقط کنم. گفتم وای دلت میومده؟😒 گفت آره بعد از عمت که بدنیا آوردم یکبار دیگه باردار شدم که کپسول گاز گذاشتم رو شکمم بچهه مُرد😐 وای من تا مرز سکته رفتم😂 همچین با شوق و ذوق تعریف میکرد😖😖