خوابه نمیبره.
امشب شوهرم منو تو عمل انجام شده قرار داد و برای آشتی برد پیش مادرش.
منم به دلایلی مجبور شدم که آشتی کنم.
ولی با اینکه شیرینی گرفته بودیم. گفت من کلا از اخلاق تو خوشم نمیاد... تو به نظرم آدم منفی ای هستی .
فلانی و فلانی و عروسای دیگه م از تو بهترن.
لجش گرفته از اینکه باهاشون نمی جوشم و نمیتونن آتو بگیرن. در حالیکه من بی احترامی هم نکردم فقط به اندازه ای خودشون احترام گذاشتن باهاشون گرم گرفتم.
خلاصه بعد خوار شدنم،، شوهرم بعد یکماه قهر و کلنجار و دعوا و بحث و اعصاب خوردی باهام خوب شد....
حالم خوب نیست.