❤می خواستم زن زندگی ات باشم...زنی که پیش بند ببندد،،سیب زمینی ها را سرخ کند...زنی که فقط دستش در خانه ی تو بسوزد...و لک عادت ماهیانه اش بر ملافه های خانه ی تو بیفتد...می خواستم زن زندگی ات باشم...زنی که لنگه ی گوشواره اش را در خانه ی تو گم می کند...و صبح های زود،،بوی لاک قرمزش،،در اتاق خواب تو بپیچد...می خواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش،،صدقه سر زن بودن در خانه ی تو باشد...با این که خسته است برایت چای دم کند...وقتی بلیز بی آستین می پوشد حواسش باشد که پرده های خانه ات افتاده باشد...می خواستم سرم را با تو روی یک بالش بگذارم و دو تایی با هم بخزیم زیر یک پتوی مشترک...من با تک تک سلول هایم می خواستم زن زندگی ات باشم!!❤من لحظه به لحظه با تو عاشقانه در خیالم زندگی کرده ام گله ای نیست بعضی وقتا خیال بهتر از حقیقته 😞😞و اما خدایا باهات حرفا دارم نمی دونم کجای عدالته که صاحب جسم زن یه مرد باشه یه بار پدر ،،یه بار برادر،،یه بار شوهر و....خدایا مگه نگفتی بین زن و مرد فرقی نیست؟؟پس کوووو عدالتت؟؟قبولت دارما اما با منطقم جور در نمیاد که یه مرد به اسم غیرت و ناموس پرستی صاحب جسمم باشه برای محرم شدن با مرد دیگه ای از یه مرد اجازه بگیرم ....چرا نگفتی هر انسانی صاحب جسم و روح خودشه و باید خودش پاک بمونه و کسی حق نداره مالکش باشه خدایا چرااااااااااااا؟؟تو که عادلی تو که عدل داری چرا آخه؟؟چرا تو همه چیز بین زن و مرد فرق هست چرا مرد خیانت کنه لایق ببخشه زن خیانت کنه لایق مردن؟؟چرا آخه؟؟یا تو عادل نیستی یا بنده هات!!😔😔خدایا بیا برای یک بارم که شده عادلانه معامله کنیم من به یکتایی تو ایمان دارم اما با منطقم زندگی می کنم تو قواعد من بین زن و مرد فرقی نیست هر چی برای زن بده برای مرد هم بده و هر چی برای مرد خوبه برای زن هم خوبه ....اگر اینان مسلمانند یا رب کافرم گردان؛گر من کافرم از مسلک ایشان برم گردان!!
جوجه سفید من تو قشنگترین هدیه امسالم بودی بقول همه تو عیدی امسال من از طرف خدایی♥️الهی قربون خنده هات برم من من همون دختر لوس خانواده..همسر لجباز و غرغرو و یکدنده..عروس پر از شیطنت و زود رنج ام که برا تو صبورترین و قوی ترین مامانم♥️الهی خدا تورو برامون حفظ کنه..دوست داشتین ممنون میشم برا پسرم صلوات بفرستین و بهم بگین منم براتون صلوات کبیره بخونم💟
من خدا را در قمقمه آب یافتهام در عطر یک گل در خلوص برخی کتابها و حتی نزد بیدینان اما تقریباً هیچگاه وی را نزد آنانی که کارشان مدام سخن گفتن از اوست نیافتهام.
گفت هنوزم برای غر زدن آدمای خسته گوش داری؟ گوش شدم.گفت کاری نمیکنم. تا لنگ ظهرم می خوابم. ولی خستهام. روحم پا درد گرفته از بس دنبال خودش گشته. بدن درد گرفته از بس فکر و خیال رو دوشش گرفته. یادته چقدر می گفتم به درک؟ دیگه نمیخوام بگم به درک؛ چون دلم می خواد برگردم به روزهایی که هر اتفاق خوبی خوشحالم میکرد. روزهایی که با هر خبر بدی ناراحت میشدم. یادته همیشه میگفتی زندگیرو نمیشه زد عقب... جلو چی؟ نمیشه بزنیم جلو؟! یه سال، دو سال، ده سال.. شاید چند سال دیگه حالمون بهتر از الان باشه هان؟ بهش گفتم اگه بدتر بود چی؟ گفت به درک. به درک. به درک. فقط میخوام این روزها نباشم. میشه؟:)
𓆃ایران زمین𓄂 "نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه آن است. باید کتابهایش را، فرهنگش را و تاریخش را از بین برد. بعد کسی را گمارد که کتابهای تازهای بنویسد، فرهنگ تازهای جعل کند و تاریخ تازهای بسازد...”.ملت هارا از تاریخشان دور نگه دارید در این صورت راحت کنترل میشوند. تاریکاندیشان میخواهند زنان را درسیاهینگه دارند ؛آنها ازروشنشدن ذهن زن میترسند؛چون میدانند زن بداند، به کودکش هم یاد خواهد داد ... *من خود اندوهگین نیستم اندوه عالمم، سرزمینی در سینه ام گریه میکند*