من ۴ ماه یه شرکت کار میکردم بعد از عید دانشگاها حضوری شد دیگه سرکار نرفتم
الان که درس ندارم برگشتم همونجا
قسمتی که من کار میکنم همه خانم هستن ولی قسمت تولید آقا هستن
دوستم اومد بهم گفت یه پسره توی سرویسشون هست که بهش گفته از من خوشش میاد و شماره منو خواسته
دوستم به پسره گفته که زهرا (یعنی من) اهل دوست پسر بازی و اینا نیست من نمیتونم شمارشو بدم دوستیمون خراب میشه
پسره گفته من قصدم جدیه خیلی وقته زیر نظر دارمش بابام هم پشتمه خودمو جمع و جور کردم دنبال یه دختر خوبم
قبول کردم و قرار شد دوستم پیجمو بهش بده
پسره اومد یه کم حرف زدیم خیلییی مودبه خوشگله آرومه تا اینجا خیلی خوب بوده
یجوری از من تعریف میکنه منی که از خودم خوشم نمیاد باورم نمیشه داره منو میگه
تاحدودی اشنا شدیم دو روزه داریم حرف میزنیم شمارمو خواست گفتم فعلا نمیشه
میگه وقتی میبینمت قند تو دلم آب میشه. این منو خیلی زیر نظر داشته ولی وقتی دوستم بهم گفت من واسه اولین بار بود که این پسرو میدیدم
فقط مشکلم اینه که خانوادش و فامیلاش شمال هستن ما تهرانیم
من اصلا اعتماد به نفس ندارم اصلا خوشگل نیستم درحدی که این پسر تعریف میکنه نیستم
چجوری باهاش رفتار کنم