بیشتر خجالت میکشم
یعنی دلم میخواد تبخیر بشم اما با مامانم راجع به خواستگار حرف نزنم
چندسال قبل یک پسره تو دانشگاه خیلی از من خوشش میومد و واقعا سمج بود
نمیدونم شماره تلفن ثابت خونه مارو چطور پیدا کرده بود
مامانش زنگ زده بود خونمون
مامانمم به بهانه اینکه خواهر مجرد بزرگتر دارم رد کرده بود
اما بعدش کلییی با من دعوا کرد که چرا با پسره لاس زدی
دختره فاسق باز تو حیا نداری و فلان
در صورتی که اصلاااااا اینجوری نبود
مامانم خیلی حرفای بد میزنه
واقعا تحمل حرفاش رو ندارم