2777
2789

سلام

امروز رفته بودم حرم که یک خانم از من پرسید ازدواج کردم یا نه

بعدش گفت میشه شماره تون رو برای امر خیربگیرم

من چون اولین باری بود که در چنین موقعیتی قرار گرفته بودم

خجالت کشیدم و گفتم باید از مادرم اجازه بگیرم و شماره ندادم


اما وقتی مشخصات پسرش رو گفت؛پشیمون شدم گفتم کاش شماره میدادم


شما تو این موقعیت چیکار میکنید؟

چی میگین؟

نه ازدواج اینمدلی رو دوست نداشتم

  هیچ چیز از هیچکس بعید نیست پس از همدیگه بت نسازید...😇اگه تینا صدام کنی خوشحال تر میشم💚😁                                    

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

شماره خودتو میداوی چه عیبی داشت  یا شماره مامانتو میدادی


راستش من خجالت میکشم راجع به شوهر و خواستگار با مامانم حرف بزنم

از دوران راهنمایی همیشه میگفت دخترایی که سر و کونشون میجنبه رو زود شوهر میدن

یا میگفت دختر وقتی کس و کونش خارید باید زود شوهرش داد تا گناه نکنه


کلا تو باور خانواده ما ازدواج با س ک س یک معنی میده و دختری که بگه میخوام شوهر کنم یعنی دلش س ک س میخواد و خیلی دریده و بی حیا هست[قبلا یک تاپیک زده بودم که چطور به مامانم بگم میخوام ازدواج کنم]

و من اصلا دوست ندارم اینجوری قضاوت بشم برای همین با اینکه بیست و سه سال و اندی سن دارم اما تاحالا یک کلمه هم راجع به شوهر با مامانم حرف نزدم

راستش من خجالت میکشم راجع به شوهر و خواستگار با مامانم حرف بزنم از دوران راهنمایی همیشه میگفت دخترا ...

شماره خودتو میدادی وقتی زنگ زدن پشت گوشی که نمیگفتن از خودش گرفتیم تا بیان خونه و.... 

🤣🤣🤣🤣🤣 هیچ وق برای ازدواج و خوشبختیت از کسی نترس 

بیشتر خجالت میکشم

یعنی دلم میخواد تبخیر بشم اما با مامانم راجع به خواستگار حرف نزنم



چندسال قبل یک پسره تو دانشگاه خیلی از من خوشش میومد و واقعا سمج بود

نمیدونم شماره تلفن ثابت خونه مارو چطور پیدا کرده بود

مامانش زنگ زده بود خونمون

مامانمم به بهانه اینکه خواهر مجرد بزرگتر دارم رد کرده بود

اما بعدش کلییی با من دعوا کرد که چرا با پسره لاس زدی

دختره فاسق باز تو حیا نداری و فلان

در صورتی که اصلاااااا اینجوری نبود

مامانم خیلی حرفای بد میزنه

واقعا تحمل حرفاش رو ندارم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  16 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  16 ساعت پیش