بچه ها کلا با خانواده من خیلی با چارچوب و سرسنگین برخورد میکنه
خیلی کم خونه بابام میاد
ولی در عوض من زیاد میرم خونه باباش چون اصرار داره زیاد برم البته به دلایلی مجبورم که زیاد برم
حالا امروز قربونی خونه باباش از ساعت شش صبح رفتم کمک کردم تا عصر ساعت چهار که مامانم زنگ زد بیاید که گوسفند رو سر بریدیم
خلاصه منو برد خونمون دوش گرفت ریششو زد انگار نه انگار که دیر شده چون یه ساعت بعد اینکه مامانم زنگ زد پاشد
گفت بریم
ولی زمانیکه داشتیم میرفتیم خونه بابام سرعتش باور کنید رو 20تا بود منم بلند گفتمش تند برو خب
آقا بهش برخورد و منو پیاده کرد جلو خونه بابام و رفت
خیلی ضایع شدم همه جمع بودن خونه بابام و میگفتن پس شوهرت چرا نیومده
منم گفتمش الان که منم دیگه خونه بابات نمیرم
شما بگین من چه کار کنم