سلام بچه ها من تازه عضو شدم و ٢٠ سالمه ، این قضیه مربوط به ١٥ سالگیمه وقتی اول دبیرستان بودم یه اقایی تا دوسال از مدرسه تا خونه دنبالم می اومد اما هیچ وقت جلو نیومد تا اینکه یشب از بین حرف های مامان و بابام متوجه شدم خواستگاره به خاطر سنش اجازه نمیدن بیاد خونه ، به منم هیچی نگفتن اما من ذهنم موند پیشش یعنی کسی از من نپرسید حالا چند سال گذشته این اقا ازدواج کردن چند وقت پیش یه کار بانکی داشتم وقتی از بانک در اومدم ایشونو دیدم ایشون چند لحظه وایسادن نگاه کردن من ازشون فاصله گرفتم رد شدم بعد از چند لحطه برگشتم دیدم همچنان وایسادن نگاه میکنن ،،،
از اونروز خیلی تو فکرم موند ،اینم بگم من واقعا با سن ایشون مشکلی نداشتم به خاطر اینکه بابام ازش خوشش نمی اومد و پدر ایشون دوتا زن داشتن اجازه ندادن بیان ،،، چند وقت پیشم تو تلگرام چون اینو بگم من تو فضای مجازی با اسم خودمم ، یه پیامی داشتم که نوشته بود هیچ وقت از خاطرم نمیری
من تو زندگیم رل یا دوست پسر به خصوصی نداشتم خواستگارم زیاد داشتم و دارم ولی از همشون فقط ینفر خیلی پافشاری کرد اونم ایشون بود حالا با اینکه گفتم شما ولی جواب نداد حس میکنم ایشونه ، بنظرم کارش اشتباهه