سلام..
الهی خدا هیچ دختری رو بی مادر نکنه.. بخصوص روز عروسی و روز زایمانش..
بچه ها من تو یه شهر غریبم.. دو تا خواهر دارم اما راه دورن.. یکی شون میتونه بیاد پیشم اما اگه بیاد راستش پسر نه سالش که شب ادراری داره و همینطور خواهرم احساس مسئولیت نداره رو با خودش میاره و به شدت پر جنب و جوش هست بچه اش.. و میدونم بعد زایمان نیاز به آرامش دارم.. نمیدونم چکار کنم..مادر شوهرم البته اینجا هست اما 78 سالشه و خب با اینکه خداروشکر سر پا هست براش سخته یه شب بیمارستان پیشم باشه..
من فقط مشکلم شب اول بیمارستان هست.. بعدش شوهرم تو خونه کمکم میده..
می خواستم یه غریبه رو بگم بیاد اون شب پیشم اما راستش احساس راحتی ندارم یه فکرهایی میکنم با خودم پشیمون میشم. چون شهر کوچیک هست و من معلمم و همینطور غریبه و بگم انگشت نما.. و اون پرستار غریبه بخواد پیش کسی بازگو کنه حس خوبی ندارم.
کاش مادرم زنده بود...