من فرزند اخر خانوادام چهار ماه دیگه عروسیمه شوهرمم تهرانه یعنی از شهر ما هشت. ساعت فاصله داره اگه عروسی کنیم میریم اونجا من به خانوده ام خیلی وابستم نمیتونم ازشون جدا شم چیکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم قبل ازدواج باید فکر این چیزارو میکردید الانم والا همه غریب هستن من خودم ۱ ساعت فاصله داریم با خانوادم انقد دوست پیدا کردم که هفته ای یه بارم زیاده برام برم خونه مامانم
دوستای گلم میشه خواهش کنم برای خونه دار شدن خواهرم یه صلوات بفرستین؟ با دوتا بچه خیلی عذاب میکشه.ممنون