سلام
سه روز پیش ساعت ۵عصر خوابیدم و توی خواب دیدم که وارد راهروی یه زیارتگاه شدم خادم جلوی در کتاب دعا دستشون بود من و یکی از دوستام گفتیم میدونیم وقت کمه لطفا یه کتابم به ما بدید و دادند، کتاب رو باز کردیم در حد ۳یاچهار خط بود و گویا اذن دخول حرم آقا ابوالفضل بود ما میخوندیم و با عجله از راهروها عبور میکردیم که همه سنگ سفید بود و خالی از جمعیت، یهو به درب ورودی صحن رسیدم دیدم دوستم نیست و کتاب دعا دست منه و تا آخر اون دعا رو خونده بودم که دیدم یک لنگه درب صحن رو بستن و من تا دیدم یه لنگه درب بازه رفتم داخل و بعدش درب بسته شد، داخل صحن هیچ ضریحی نبود و چند تا پله میخورد و به سمت پایین که دیدم دوستم و دوتا خانوم کنار دیوار وایسادن و من و چند نفر جایی که باید ضریح میبود ولی نبود اونجا وایساده بودیم که من رو کردم به دو خادمی که درب رو بستن گفتم من که پریودم نمیتونم نماز بخونم و بهم گفتن نماز نیست فقط اونجا وایسا، یهو بیدار شدم و به شدت گریه میکردم بی اختیار، دیدم نامزدم پیام داده همون لحظه که ساعت ۶بود دقیقا دو دقیقه قبل از بیدار شدنم و گفته بود حاضر باش بیام دنبالت، وقتی اومد دنبالم توی چند دقیقه بحثمون شد و نامزدم که دیوانه وار منو میخواست گفت باشه تموم کنیم ، نمیدونم چی به چی شد یهویی و فرداش وسایل رو برگردوندم😔
کسی میدونه تعبیر خوابم و اتفاقی که افتاد ارتباطی دارن ؟ خودم توی شک هستم نمیدونم چی شد