بچه هاهمسر من بازاریه و سه تا کارگر داره که یکیشون حدود ده پونزده سال کوچیکتره و از نوجوونیش پدرش اوردش بازار گذاشت پیش همسرم و پدرش که کاری بشه. همسر من به اخلاقی داره خیلی میرسه بهشون اما خب عصبی بشه کسی جلوش پیداش نمیشه. دیروز من دندون درد شدید داشتم هرجا زنگ. میزدیم میگفت 28 هفته بارداری کاری نمیتونیم کنیم بدون نامه و من از درد زنگ میزدم گریه میکردم اونم حرصش رو سر بقیه خالی میکرده و گویا به هرچیزی گیر میداده و داد میزده یهو همون کارگرش که میگم از بچگی دیدیمش یهو گفت اقا فلانی نوکرتم اخه مگه ما کرم دندون خانومتیم داری اینجوری میکنی😂 برام تعریف که میکرد غش کردیم از خنده