رل سابقم خیلی متعصب بود چون دنبال ازدواج بود شرط داشت که کلا چادر بپوشم اما پیش خودش میتونستم مانتو و راحت باشم
بهم گفت بیا بیرون منم کت و شلوار پوشیدم با شال و رفتم یه کوچولو از گردنم دیده میشد عصبانی شد زد توی دهنم دیگه همینجور توی خیابون میرفتیم میزد و بد و بیراه میگفت آخرش فهمید چ غلطی کرده هرکاری کرد باهاش برم یه جایی بشینم نرفتم تاکسی گرفتم اومدم و از اون روز گوشیم خاموشه همونجا بهش گفتم همه چی تمومه برم خونه
دفعه اولش نبود روم دست بلند کرده بود اما قول داده بود تکرار نشه
امشب دیدم استوری عاشقانه گذاشته که دلش شکسته و مثل قبل دوسم داره دلش میخواد ازم متنفر باشه اما نمیتونه
از دست خودم خیلی عصبانیم که هیچ کاری نکردم
و ازاون حالم بهم میخوره که اینقد عوضیه