2821
2789
عنوان

داستان زندگی

398 بازدید | 36 پست

مال من نیست یک نفر برام فرستاد اگه خوشتون نیومد نخونید 


چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.

تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود. تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .

هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم

کاربری دست دو نفره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اگه ادامه شوگذاشتی لایکم کن

من کاربرminiyator6cهستم بااون کاربریم بیشترفعال بودم هیچوقت خارج ازچارچوب قوانین حرفی نزدم اومدم دیدم تعلیق شدم واقعا ناراحت شدم هیچ کس پاسخگو نیست 🙃🤍مکث کن، نفس بکش، اگر باید گریه کنی اینکارو بکن، ولی هیچ وقت نا امید نشو و به راهت ادامه بده🤍
ادامه اش چیشد

بعد دعوا شد و پسر رو اخراج کردن دیگه هم پسر رو ندید و ازدواج کرد

اخطار🚫                                                                                            با شماره مادربزرگم وارد شدم دیگه تعلیق نکنید🔪
بعد دعوا شد و پسر رو اخراج کردن دیگه هم پسر رو ندید و ازدواج کرد

واااااای تو الان نقش همونی رو داری که فیلم رو دیدی و داری جلو جلو توضیح میدی 🤣🤣🤣

فعال سایتم هرجا برید هستم 😁  وقتی طرفم با تو نیست زر اضافه نزن درخواست دوستی ممنوع
واااااای تو الان نقش همونی رو داری که فیلم رو دیدی و داری جلو جلو توضیح میدی 🤣🤣🤣

😂😂😂آره لامصب خیلی کیف ميده

اخطار🚫                                                                                            با شماره مادربزرگم وارد شدم دیگه تعلیق نکنید🔪

مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم 

کاربری دست دو نفره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز