دوستان ما دو هفته ای چشمامون لیزیک کردیم
الآنم اومدیم شهرستان
امروز قرار بود با خانواده پدری بریم کوه
مامانم امروز چشماش ورم کرده ، زنگ زدیم دکتر گفت طبیعی نیست تو اولین فرصت برو دکتر
منم خیلی آدم استرسی ، هی از مامانم میپرسیدم خوبی ( ۲۲ سالمه نگید بچه ای اومدی )
همین که رسیدیم دم خونه اونا شروع کرد به مامانم تو از قصد اینکار رو میکنی و فلان بهمان
یهو برگشت سمت خونه این یکی مامان بزرگم
برگشت بهشون زنگ زد که با داد و هوار دلشون نیست بیان
چون همیشه با ما اینطوری رفتار میکنه ، اون ور خیلی با ما بد حرف میزنن اصلا هم براش مهم نیست
پشت تلفن مامانش میگفت مگه مسخره مون کردن با لحن بد
نمیدونم گناه ما چی بود که گیر همچین آدمی افتادیم
همیشه به مامانم میگم چرا ازدواج کردی با این آدم
به خدا پیرمون کرده