2777
2789
عنوان

زایمان

162 بازدید | 19 پست

سلام دوستان  باردارم ۳۴ هفتم ب شدت از زایمان طبیعی و خون و ... میترسم در حدی ک انگشتمو میبرم تا حد بیهوشی میرم  هر چقد ب دکترم میگم نمیفهمه و قبول نمیکنه فک میکنه دوروغ میگم چیکار کنم ک قبول کنه سزارین بشم بهش بگم برم پیش روانپزشک یا ...  دکتر خوب و ماهر دیگه ای هم نیس ک عوضش کنم 

تو نوبرانه ی یک عمر انتظار منی ❤

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چ دکتر زبوک نفهمی  برین بهش بعد دکترتو عوض کن

هشت ماه رفتم پیشش تا الانم نمیگفت نه الان نمیدونم ماه آخر چ مرگش شده ن دکتر درست و حسابی دیگه ای تو شهرمون هس ن بیمارستان خصوصی

تو نوبرانه ی یک عمر انتظار منی ❤
هشت ماه رفتم پیشش تا الانم نمیگفت نه الان نمیدونم ماه آخر چ مرگش شده ن دکتر درست و حسابی دیگه ای تو ...

حتما شوهرش بهش ریده میخواد سر تو خالی کنه

برو پیش روانشناسی یا روانپزشکی ک بتونه گواهی کنه برات ترستو البته نمیدونم میشه یا نه

انشالله هرچی خیره برات همون بشه خودت و نی نیت سلامت باشید

رویاشونم😁

منم مثل شمابودم دکترم قبول نمیکرد هر چی میگفتم تمام اون ماه آخر ترس و اظطراب داشتم ولی روز زایمان وقتی دردام شروع شد رفتم بیمارستان و اونجا چند نفردیگه هم بودن همه چی یادم رفت.

یه ماما هم بالاسرم بود مهربون همش قربون صدقه ام میرفت😍


وقتی زایمان کردم و خبرشو ب شوهرم دادن گفته بود فکر نمیکردم بتونه

من عشق آرزو کردم تو برآورده شدی❤
هشت ماه رفتم پیشش تا الانم نمیگفت نه الان نمیدونم ماه آخر چ مرگش شده ن دکتر درست و حسابی دیگه ای تو ...

اره دگتر دوست منم همین بود نه نگفت ماه اخر دیگه بهش گفته بود نمیشه😕اخرشم زایمان با بی حسی انجام داد

برای سلامتی مامانم صلوات مهمونم میکنی ؟ممنونتون میشم                                                                    خیلی دعا کردم ولی خواست خدا با دعای ما فرق داشت برای شادی روح مادرم دعا کنین لطفا 😔هیچوقت فکر نمیکردم اینو اینقد زود بگم 
از طبیعیی میترسی بعد از سزارین ک‌یه وجب پاره میکنن بعدشم خونریزی چ پانسمان عوض کردن داره نمیترسی؟چه ...

عزیزم شاید برا تو عجیب باشه روحیه همه که مث هم نیس 

تو نوبرانه ی یک عمر انتظار منی ❤
منم مثل شمابودم دکترم قبول نمیکرد هر چی میگفتم تمام اون ماه آخر ترس و اظطراب داشتم ولی روز زایمان وق ...

یعنی اینقد میترسم اصلا نمیتونم ب طبیعی فک کنم حتی دکتر بهم گفت ک سز اجازه نمیدن اومدم خونه اینقد شل بودم همه چی از دستم میوفتاد تنگ و لیوانم از دستم افتاد شکست اینقد ک استرس دارم

تو نوبرانه ی یک عمر انتظار منی ❤
حتما شوهرش بهش ریده میخواد سر تو خالی کنه برو پیش روانشناسی یا روانپزشکی ک بتونه گواهی کنه برات ترس ...

منم نمیدونم میشه یانه ممنون عزیزم 💗

تو نوبرانه ی یک عمر انتظار منی ❤
یعنی اینقد میترسم اصلا نمیتونم ب طبیعی فک کنم حتی دکتر بهم گفت ک سز اجازه نمیدن اومدم خونه اینقد شل ...

جدی منم اینجوری بودم اصلا وقتی ب طبیعی فکر میکردم دست و پام بی حس میشد بدنم مور مور میشد.شبا همش کابوس میدیم.انقددرد داشتم و میترسیدم برم زایمان شوهرم میگفت بریم میگفتم اینا ماه درد و درد کاذبه 😂زنگ زد خواهر شوهر بزرگم بهش گفته بود تایم بگیر فاصله درداشو اگه مرتب بود و کوتاه بگیر ببرش بیمارستان😂😂وقتی رفتم بیمارستان ۸سانت باز شده بود رحمم.

من عشق آرزو کردم تو برآورده شدی❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز