2821
2789
عنوان

سوتی مهمونی‌رفتن😂😂

248 بازدید | 15 پست

اقا یبار ما خونه عموی بابام دعوت بودیم بعد ما ک رسیدیم دم در رفتیم تو بعد  واسه خوش امد گویی پسرش ک حدود ۲۴ سالشه اومد ب من گف خوش اومدی منم خاستم مث مامانم اینا جدی برخورد کنم گفتم ممنون توعم خوش اومدی😂😂طرف فقط تونس خودشو ب اون راه بزنه ک مثلا نشنیده هیچی دیگ مهمونی کوفتم شد از اول تا اخرش ب این سوتی فک میکردم😂😑💔

‏علم بهتر است یا ثروت؟هیچکدوم، یه دلِ خوش، یه خیالِ راحت، یه زندگیِ ساده

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

یبار من این مارو تو یه کافه کردم موقع حساب کردن اومدم کارت و بدم به صندوقدار کافه گفتم قابلتونو ندار ...

😂😂😂

‏علم بهتر است یا ثروت؟هیچکدوم، یه دلِ خوش، یه خیالِ راحت، یه زندگیِ ساده

دیگه خودتو نگیر 

آنها که موهای صاف دارند فر می‌زنند و آنها كه موی فر دارند موی‌شان را صاف می‌كنند ...عده‌ای آرزو دارند خارج بروند و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند...مجردها می‌خواهند ازدواج کنندمتأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند!عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند!لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوندو چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشندشاغلان از شغلشان می‌نالندبیکارها دنبال همان شغلندفقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورندثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا دارند؛ افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند!سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند ...و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است: "قدر داشته‌هایت را بدان و از آنها لذت ببر" قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"، شکرگزاری؛مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر، مهم این است که از همانی که داری راضی و شکرگزار باشى ...آنوقت ”خوشبختی❤️ ...!

یه بار خواهرم با پسرعمو دست داد اونم اتفاقی کنار خانومش بود با خانومش دست داد بعد با اینم دست داد حالا کلی خجالت کشیده برگشته به پسرعموم میگه من چرا با تو دست دادم اخه خاک برسرم. پسرعمون و خانومش کلی خندیدن .خواهرم تا آخر مهمونی دمق بود مام دستش انداختیم 

من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنهتیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه                           دل خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ استسرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه                      با هرکه توانسته کنار آمده دنیابا اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!                      بدخلقم و بدعهد، زبان‌بازم و مغرورپشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟                      یک بار به من قرعه عاشق شدن افتادیک بار دگر، بار دگر، بار دگر… نه!
😂😂واااااااعی

مال چند سال پیشه بعد کلا اون شب خیلی سم بود اون موقع تازه با همسرم اشنا شده بودم حالا بدتر از اون اینکه اون موقع تازه کراش بودم روش مثلا میخواستم با شخصیت باشم مخشو بزنم بعد با دوستم رفتم کافه زرت اونو اونجا دیدم بدتر که همون میز نزدیک نشسته بود من هار هار پخش زمین شدم ابروم رفت 

😂وای دور از جونت ولی میگن مردا زنای خنگ دوس دارن😂😐✋

ارههه همیشه سوتی میدم میگه عزیزم صبح کمتر پنیر بخور برات گردو میگیرم حداقل گردو بخور اونو جبران کنه 🤣🤣🤣🤣

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز