زنداداشم تو دوران عقدن قم زندگی میکنن ما یه شهردیگه
هرهفته میاد اینجا نمیذاره داداشم کار کنه یکسره سرکار زنگ میزنه اخلاقایه بچگونه داره دوتا خواهر کوچیک دارم مامانم میگه یکسره بااونا دعوامیکنه مامانمو جلوچشممون مسخره میکنه.جواب بر میگردونه بخدا ما باز دلمون میسوزه هیچی نمیگیم تا لنگ ظهر میخوابه مامانم جاشو جمع میکنه خانوادم وضع مالیشون خوب نیست غذایی که باب میلش نباشه نمیخوره میگه ما همیشه کباب میخوریم مامانمم خجالت میکشه واقعا خیلی ناراحتم چیکارکنم