بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
والا منم حامله بودم همسایمون خدا شاهدهدهر روز کباب میزد هر روز
مگه هر چی حوس کنی باید بخوری
مریض شدن چه صیغه ایه
من یه مادرو یه زن هستم خیلی خیلی عذاب کشیدم اووو بگم تموم نمیشه.ولی بدترینش تشنج دخترم تو شش ماهگی بود شوهرمم مشکل جسمی و اعصاب داره بی پولی میکشم نداری دارم هزارتا مشکل دارم❤❤❤❤تو رو خدا تا من تاپیک میزنم نگین مگه دوماه پیش دوهفته پیش دو روز پیش همین تاپیکو نزدی؟!!! ولله اگه مشکلم حل شده بود دیگه تاپیک نمیزدم من پول اضافه ندارم واسه بسته نت بدم😓❤❤❤شوه من کارگر مشکا ذهنی و جسمی داره. دخترمم تشنج کرده💔شوهرم میتونه راه بره و حرف بزنه ولی از نظر عقلی مشکل داره خیلی مغزش کار نمیکنه هنگ میکنه پخمه اس جسمی هم تا یه کار میکنه میفته ضعیفه نمیتونه زیاد کاری انجام بده.من خوشم نمیاد که همش میام تاپیک دعا میزنم مجبورم ناچارم هر کس هر تاپیکی که دلش میخواد میتونه تو نی نی سایت بزنه... منم دلم میخواد تاپیک دعا بزنم... اگه دلت نمیخواد میتونی نیای تو تاپیکااام.من خودم خوشم نمیاد که از این تاپسکا بزنم مجبورم التماس دعا دارم..آره من همون کاربریم با یه کاربری دیگه اومدم.قبلی رو ترکوندم...چون اون تاپیک پربازدید رو دیدم ترسیدم که خواهرشوهره مچ زنداداششو تو سایت گرفته بود... آخه من همه ی زندگیمو اینجا تعریف کرده بودم... حوصله دردسر نداشتم دیگه... گفتم کاربریمو بترکونن یکی جدید زدم😝خلاصه زندگیم میشه اینکه من تو یه شهر کوچیک که همه همدیگرو میشناسن تو یه خانواده بد نام به دنیا اومدم...بابام مشکل اخلاقی شدید داشت و داره مشکل مشکل روانی هم داره... مادرم از مجردی سابقه افسردگی داشت وقتی با بابام عروسی کرد بیشتر شد مشکل روانیش جوری که فقط قرص میخورد خواب بود...خلاااصه همه اینا رو میشناختن. هیچ کس از در خونمون رد نمیشد چه برسه به اینکه با من ازدواج کنه...بابام وضع مالیش عالیه.ولی پولی برای ما خرج نمیکرد.فقط دنبال هرزگی و هوس خودش بود..حتا تا پول نواربهداشتی رو نداشتم تو مجردی...با اون همه پولی که بابام داره.... خلاصه هیچ خواستگاری نداشتم. وقتی شوهرم اومد خواستگاریم باهاش ازدواج کردم امید داشتم خوشبخت بشم ولی زندگیم بدتر شد استرس های بیشتر..💔💔💔
یادش بخیر یه بار بچگیام خارج از فصل بابام یه پلاستیک گلابی اورد خونه گذاشت رو اپن تا رفت دست و روشو بشوره بگرده من و خواهرم و برادرم نفری یه دونه خوردیم برادرم دومیو برداشته بود که بابام رسید گفت خانوم همکارم هوس کرده بود برا اون گرفتم😑 باز خداروشکرکه چند تاش موند😂😂😂